خش خش خیابان ها

ونوس جامی پور

فصل پیش روی ما، پایگاه پاییز است 
باز پرچم ایران، از غرور لبریز است
شعله ای چراغانی، جام و مجمر آتش
تاک پاک خنیاگر، دختری دل انگیز است 
آسمان پر از حیرت، بیقرار و بارانی 
شر شر عطش جاری، ناودان نیریز است‌
موبد غزل هایم ، عاشق است و عصیانگر
صبح سرخوش آبان، ساده و سحرخیز است
خون گرم اهوازی، شال شعر شیرازی 
تُرد و تازه چون گیلان، نقش فرش تبریز است 
انتظار بی پایان ، آسمان پر از باران 
خنجر خیال امشب با دلم گلاویز است 
از ونوس می پرسی اعتکاف یعنی چه؟ 
سال ها شکیبایی، او دچار پرهیز است 
خش خش خیابان ها، چشم های خیس من 
ذوب می شود شاعر، این شروع پاییز است 

تا فراموشی

بهروز قزلباش

چشم ما را عشق تو از خونِ رنگین می زند
چشم تو از حسن روز افزون چه سنگین می زند
شمع روشن کردم و خوابیدم و دیدم که نه
این چراغ مرده ما را سر به بالین می زند
این قدر شیرین زبانی می کنی با دیگران
تلخی گفتارت اما باز شیرین می زند
غنچه ای گل می کند تا دامنت پر گل شود
سایه ات بر خاک ما از ناز رنگین می زند
می روم تا چین و ماچین تا فراموشت کنم
قلب من عشق تو را تا چین و ماچین می زند
زلف کج را گفته اند عقرب، ولی مار است این
آن که قادر نیست، لامصب ولی این می زند
کهنه می آید زبان در این غزل، اما تو را
طبع من در هرزبان با عشق تحسین می زند

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی